خدا بهترین دوست من
خدا بهترین دوست من
  


کودک نجوا کرد: « خدایا با من صحبت کن » و یک چکاوک آواز خواند ، ولی کودک نشنید.پس کودک با صدای بلند گفت : « خدایا با من صحبت کن » و آذرخش در آسمان غرید ، ولی کودک متوجه نشد.
کودک فریاد زد: « خدایا یک معجزه به من نشان بده » و یک زندگی متولد شد ، ولی کودک نفهمید .
کودک ناامیدانه گریه کرد و گفت: « خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم » ، پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد،ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد!
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
پی نوشت :و خدا در همین نزدیکی نه آنقدر دور که فکر می کنیم .آنقدر نزدیک که باور آن هم برای مان سخت است.فقط باید خدا را بخواهیم و آنگاه است که خداوند عاشقانه بسوی تو خواهد شتافت.پس باور کنیم که خدا درهمین نزدیکی است.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








نوشته شدهشنبه 29 مهر 1391برچسب:, توسط عاطفه
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.