خدا بهترین دوست من
خدا بهترین دوست من
  


من دیدم تو را

که

لبخند می زدی به احساس های من ،

من شنیدم

که

هزار بار می گفتی : دوستت دارم!

من احساس کردم

کاملا احساس کردم

که
دست های لرزانم را گرفتی و... تابستان شدم!

من دیدم ، شنیدم و کاملا احساس کردم.....

من....

چند روزی با این واژه های سر به هوا

دست و پنجه نرم کردم

تا نمازم را با این جمله پایان دهم :

دوستت دارم!

 

 

 

 

*************************

 

 

 

 

 

 

 

روزی جوانی به نزد حکیم دانایی آمد و از او خواست تا راهی نشان دهد که بتواند بیشتر از پیش خداوند را شناخته و به درک بهتری از خداوند برسد. حکیم نیز در جواب این جوان گفت : شناخت خداوند خیلی مهم و ارزشمند است مخصوصا زمانی که بتوانیم بهتر و زیباتر او را بشناسیم و به شناخت ارزشمندتری نسبت به او نائل شویم. جوان : حالا حکیم می توانی مرا راهنمائی کنی تا بتوانم به این درجه از شناخت خداوند برسم و خود را آگاه تر از پیش کنم . حکیم : بله جوان .. با من همراه شو و به چیزی هایی که می گویم و نشان می دهم خوب توجه کن تا بتوانی به درک بهتری از شناخت خداوند برسی.

حکیم ، جوان را به دیدار پیرمرد فقیری که سالیان سال در بستر بیماری بود میبرد و میگوید می بینی با این وجود که سالیان سال است که فقیر و بیمار است اما همچنان زندگی می کند و به بهانه هایی دستان یاری رسانی به سویش دراز می شوند تا در هر حدی که می توانند کمکش کنند. و این یعنی خداوند را در این دیدن و شناختن ، یعنی خالقی که در هر حالت ممکن روزی بندگانش را تامین میکند و آنها تنها به حال خود نمی گذارد.

بعد از آن خانه خارج می شوند و باز حکیم جوان را به دیدار مردی دیگری که او نیز بیمار بود میبرد اما با این تفاوت که این مرد ثروتمند بود. حکیم گفت : می بینی این مرد را ، این شخص مال و دارایی های خیلی از انسانها را به نا حق تصاحب کرده است اما حالا همان دارایی ها هیچ کمکی به بیماریش نمی توانند بکنند و به بیماری نا علاج و عذاب آوری گرفتار شده است تا آنجا که دوست دارد همه دارایی هایش را بدهد تا دوباره سلامتی خود را به دست آورد و اینقدر عذاب نکشد،.. و این یعنی همان خداوندی که می خواهی بهتر بشناسی ، خداوندی که نمی گذارد کسی با زور و حیله و نیرنگ بتواند در آرامش و راحتی زندگی کند و روزی نتیجه کارهایش را جلوی چشمانش می آورد تا بداند که در مسیر اشتباهی قدم برداشته که نتیجه ای جز این ندارد.

بعد حکیم به جوان می گوید دوست داری با من همراه شوی تا تو را به داخل غاری در دل کوه ببرم و چیزی را به تو نشان بدهم. جوان می پذیرد و با حکیم همراه میشود . بعد از رسیدن به ورودی غار ، حکیم و جوان با مشعلی در دست وارد غار می شوند و بعد از طی کردن مسیر قابل توجهی در داخل غار حکیم تکه سنگی از روی زمین بر میدارد و به جوان میگوید: زیر این سنگ چه می بینی. جوان می گوید: تعدادی حشره که در زیر این سنگ زندگی می کنند. حکیم می گوید: می بینی به این میگویند شناخت همان خالق بزرگ و بی همتا که روزی این حشرات را در دل غاری تاریک و در زیر تکه سنگی سخت تامین می کند و به آنها حیات می بخشد.

جوان از این مثالهای حکیم به فکر فرو میرود و هر دو از آن غار تاریک خارج می شوند و مسیر خانه را در پیش میگیرند حکیم در حین برگشت و در لحظه کمک کردن به جوان برای پایین آمدن از کوه ، دو دست خود را روی شانه های جوان می گذارد و می گوید: درک واقعی خداوند یعنی من به کمک تو آیم و تو به کمک من ، من دست تو را بگیریم و تو دست من ، من به تو خوبی کنم و تو هم به من ، من در مقابل تو گذشت داشته باشم و تو هم در مقابل من و ، و ، و …

باز حکیم ادامه می دهد: به خورشید تابان در آسمان نگاه کن که چطور با نور و گرمای خود به موجودات زنده حیات می بخشد ، به این مورچه نحیف و کوچک بر روی زمین نگاه کن که دانه ای چند برابر وزن خود را به دندان زده و می برد ، به این طبیعت سرسبز نگاه کن ، به این گلهای زیبا و این صدای دلنشین پرندگان گوش کن ، به این همه زیبایی در هر رنگ و شکل و رفتاری که در کنارمان هستند و ما با آنها زندگی و عمل می کنیم توجه کن اینها همه ما را به درک بهتر خداوند هدایت می کنند و ما را به او میرسانند.

پس تو ای جوان سعی کن به خوبی این مسائل و جریاناتی که در اطرافت وجود دارد و اتفاق می افتد توجه کنی و ببینی، وهمیشه سعی کن هم نوا با آنها باشی تا بتوانی به شناخت ملموس تر و ارزشمندتر خداوند برسی …

 

 

 

 

 

 

**************************

 

 

زندگی مانند آسمان است

 که گاهی ابرهای تیره آن را میپوشاند،

 ابرهای ترس،

 

نگرانی و تشویش.

 

اما بدانید

 

پشت هر ابر تیره ای،

 

آفتابی جهان گستر وجود دارد.

 

در پس هر نگرانی،

 

ترس یا تشویش نیز نور شادی خرد و آرامش نهفته است.

 

 

 

 

 

**************************

 


I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است


I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند


I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed

خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم


I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم


I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن


I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم


I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم


Thanks God... Thanks God... Thanks God

خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر

 

 

**************************

 

 

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

وهر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








نوشته شدهسه شنبه 14 آذر 1391برچسب:, توسط عاطفه
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.