خدا بهترین دوست من
خدا بهترین دوست من
  


 یه روزی یه مرد تشنه رو به دریا میومد
با یه مشک خالی از دور تک و تنها میومد

موج می‌زد سینه‌ی دریا تا که زلفاشو می‌دید
ابرواش چقدر به اون چشمای زیبا میومد

با تعجب می‌دیدند نخلا به جای آسمون
ماه این مرتبه داشت از دل صحرا میومد

می‌دونستم آخرش کوفیا چشمت می‌کنند
علمت بس که به اون قامت رعنا میومد

گمونم دستای تو عرشو بنا کرده رو آب
رو همون آبی که با دست تو بالا میومد

چشمای اهل حرم بسته به دستای تو بود
کاروانی به امید تو به اینجا میومد

روی خاک وقتی می‌افتادی چی گفتی زیرلب
که از اون دورا صدا ناله‌ی ‌زهرا میومد

تا برادر رو صدا کردی کمی دیر رسید
آخه با دستی به پشت و کمری تا میومد

میشه دختر، پدرش بیاد ولی جا بخوره
سکینه اینجوری شد بابا که تنها میومد

 

 

 

اى كشته راه داور من
 اى پشت و پناه لشگر من
اى نور دو ديده تر من
 عباس جوان ، برادر من
برخيز كه من غريب و زارم
 بى مونس و يار غمگسارم
برخيز گذر به خيمه ها كن
 غمخوارى آل مصطفى كن
بر وعده خويشتن وفا كن
 عباس جوان ، برادر من
ديدى كه فلك به ما چه ها كرد؟
 ما را به غم تو مبتلى كرد
كى دست ترا ز تن جدا كرد
 عباس جوان برادر من
گفتم كه در اين جهان فانى
 شايد كه تو بعد من بمانى
زينب به سوى وطن رسانى
 تعديتم يا شر قوم ببغيكم

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








نوشته شدهیک شنبه 28 آبان 1391برچسب:, توسط عاطفه
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.